اینجوریه دیگه

همیشه خیلی حرف دارم برای اینجا. خیلی چیزارو میخوام اینجا بنویسم حتی بعضیاشونو تایپ میکنم ولی همون موقع که میخوام انتشارو بزنم منصرف میشم و با خودم میگم نوشته های بی ارزش تو برای کسی مهم نیست،اتفاقایی که برات میفته صرفاً برای خودت خنده داره و این میشه که اونا رو تو دفترم مینویسم یا کلا بیخیالشون میشم. 
پست هم که میذارم بعدش یکسره خودمو سرزنش میکنم و میگم الان تو اینو گفتی خب بعدش؟ 
خیلی وقتا هم میگم بزن حذف کن اینجا رو ولی دلم نمیاد


+ نوشته شده در جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۵۴ توسط زِدْ عِِـچْ آرْ … | نظر بدهید
OVe هستم
۰۶ بهمن ۹۶ , ۱۳:۵۶
آره خوبه. دلت نیاد.
+
چه خبر نت؟ :)))

پاسخ :

:) 

فرداش رفتم مدرسه بحث همین فیلمِ بود فهمیدم یکی از بچه ها داره فلش بهش دادم واسم بریزه
OVe هستم
۰۶ بهمن ۹۶ , ۱۴:۰۰
من سانسور شده ش رو توصیه میکنم ولی :)))) چون خودم با فیلیمو دیدم، زبان اصلیش رو یه جا اومد دستم دیدم، کلا تصورم نسبت به یکی از شخصیت ها پودر شد :)))))

پاسخ :

به احتمال زیاد سانسوره اینم چون میگفت با مامانم دیدم:/
حالا هرچی بیاره ببینیم چیه انقد همه جا ۱۳ ریزنز وای ۱۳ ریزنز وای میکنن


کتابشم هست:/
Anne Shirley
۰۶ بهمن ۹۶ , ۱۴:۱۲
این وب متعلق به تو و حرفای توعه! اگه یه وقت کسی فکر کنه با حرفات حال نمیکنه نمیخونتت ولی وقتی میخونه ینی اتفاقایی که میوفته و مینویسی براش جذابن!

پاسخ :

موقعی که پست میذارم با همین منطق خودمو قانع میکنم

آنه مرسی تو خیلی خوبی:)
Anne Shirley
۰۶ بهمن ۹۶ , ۱۴:۲۱
اره خودمم میدونم خیلی خوبم 😎

پاسخ :

حرفمو پس میگیرم:/
محمد حسین آذربهرام
۰۶ بهمن ۹۶ , ۱۴:۲۳
من هم گاهی همین مشکل را دارم حتی وقتی نمایشنامه ام را مینویسم.
اما یک مورد من را دلگرم میکند و آن اتفاقی است که برای فرانچسکا کافکا رخ داد.
او بسیاری از آثار خود را تا پیش از مرگش منتشر نکرد و بالاخره مرد.
هرچند که وصیت کرده بود آثار منتشر نشود اما دوستش آثار او را منتشر کرد.
الان بسیاری از آثار او با اینکه نا تمام مانده اند اما مردم از این نویسنده که در سن جوانی به علت بیماری جان خودش را از دست داد به عنوان یک نماد ادبی در ادبیات داستانی یاد میکنند.

پاسخ :

خیلی احساس مزخرفیه کلاً
حالا واسه من فقط مختصِ اینجاست ولی شما چون حرفه تونه مطمئناً خیلی بیشتر باهاش درگیرید


+خوش اومدید:)
محمد حسین آذربهرام
۰۶ بهمن ۹۶ , ۱۴:۴۸
خیلی خیلی چون باید یک داستان آنقدر جذاب باشه
یک نمایشه آنقدر جذاب باشه تا مخاطب آن را بپذیرد
دائم پاک میکنیم، دائم تجدید نظر میکنم، گاهی حتی 90 صفحه کاغذ A4
را پاره میکنم و از نو مینویسم. خیلی سخته اما خب عشق و علاقه اجازه نمیده/
از این کار کلا منصرف شم.

پاسخ :

باید یه راهی واسش پیدا کنین
به نظرم وجود کسی که بهتون انگیزه بده میتونه موثر باشه:)
لیمو ترشـــ🍋
۰۶ بهمن ۹۶ , ۱۵:۰۵
کلا همه مون همین احساسو داریم نسبت ب نوشته های خودمون ولی دیگران این احساسو ندارن...
بعدم... ب نظرم وقتایی ک میخای ی چیزی رو حتما بگی ولی از حرفا و اینای مردم میترسی نظراتشو غیر فعال کن...من خودمم ازش استفاده میکنم... خعلی خوبه! هم حرفتو زدی هم نگران حرفا مردم نیستی!

پاسخ :

من فکر میکردم فقط من اینجوریم:/

مرسی:)
محمد حسین آذربهرام
۰۶ بهمن ۹۶ , ۱۸:۰۵
نظر شخصی من اینه که در جامعه ما هیچکس به هیچکس متاسفانه انگیزه نمیده و متاسفانه حتی ممکنه کار را سرخورده کند

پاسخ :

اما اگه یکی باشه که کارتونو بشناسه و بهتون ایمان داشته باشه؟ 
khanom ix
۰۶ بهمن ۹۶ , ۲۳:۲۷
طبیعیه منم خیلی وقتا پستو میذارم بعد حذف میکنم:(
ولی باور کن برامون بی ارزش نیستی من به شخصه خیلی خوشحال میشم وقتی میبینم شادی^^

پاسخ :

هشتگ تفاهم

منم خوشحالم که هستی طراح جان*-*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان