سه شنبه

پارسال شب یلدا عمو ع اینا نبودن، الان هم دوباره نیستن. پارسال شب یلدا سه شنبه بود. دفاعی دینی هنر داشتیم. پارسال سه شنبه ها ۱۲:۳۰ تعطیل می شدیم. پارسال مبین بود. پارسال با مبین سرِ دینی و دفاعی کتاب میخوندیم. پارسال مریم بود. پارسال مریم به من میگفت سید منم بهش میگفتم حاجی. پارسال رستمی بود. رستمی سر کلاس فروغ میخوند. پارسال زهرا بود. امسالم هست ولی انگار نیست. پارسال یگانه بود. یگانه پرسپولیسی ترین دختر دنیا بود. پارسال کوثر بود،خَزی بود، میخوش بود، مهشید بود.
پارسال با مبین و مریم و رستمی و زهرا و یگانه و کوثر و خزی و میخوش و مهشید میرفتیم کتابخونهٔ مدرسه.
سهرابی و یگانه ج مسئول کتابخونه بودن. تا اونا کلیدو از اکبری بگیرن ما تند تند میرفتیم بالا مثلِ میمون میچسبیدیم به درِ شیشه ایِ کتابخونه تا همون موقع که یگانه درو باز کرد رو اون صندلی چرخ دارا که تعدادشون کم بود، بشینیم. کلاسِ ۸/۲ بغلِ کتابخونه بود. سه شنبه زنگ آخرا که ما میرفتیم کتابخونه، ۸/۲ علوم داشت. معلم علومِ ۸/۲ هر موقع ما میرفتیم بالا درِ کلاسشو میبست. هر موقع درِ کلاسشو میبست ما می خندیدیم.
یه بار سه شنبه زنگِ آخر که هنر داشتیم،باید با کاموا از این گردالی کاموایی ها درست میکردیم. گردالیِ من خوشگل شد. اسمشو گذاشتم کرشمهٔ بهار. شب قبلش احسان کرمی گفته بود اگه بچشون دختر میشد اسمشو میذاشتن کرشمهٔ بهار.
تو یکی دیگه از این سه شنبه ها ده نمره از نمرهٔ دینیِ ما کم شد. من دینی بیست نمی شدم هیچوقت. حتی ترم اول پارسال به خاطر دینی ممتاز نشدم. ولی اون دفعه بیست شدم. ده نمره کم کرد. بعد از ظهرِ اون سه شنبه من گریه کردم. رفتم خونه و فقط گریه کردم. شنبه دوباره دینی داریم. دعا کنید دیگه گریه نکنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۴۰ توسط زِدْ عِِـچْ آرْ … | نظر بدهید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان