یادم بمونه

/بعد مدتها لاک خاکستری و آبیِ رو به خاکستری و بنفش رو به خاکستری زدن دیشب لاک صورتی زدم.یعنی من نمی خواستم بزنم اون گفت بزن منم گفتم باشه.زینب لاکایِ نیایشو آورد گفت بیا به یادِ دوران طفولیتمون لاک صورتی بزنیم.

زینبِ الان شاید با زینب هفت هشت سال پیش خیلی فرق کرده باشه ولی لاک زدنش همونه.هنوزم فلج وار لاک میزنه.البته تقصیر خودش نیست تو ذهنش اینجوری مشخص شده که تمامیِ نقاط اطراف ناخن هم،ناخن محسوب میشن.


//گفتنش سخته ولی من از خودم خجالت میکشم. وقتی الانمو با سه سال پیشم مقایسه میکنم چیزی جز پسرفت نمی بینم.اون موقع یه معلم تو آموزشگاه داشتیم که میگفت من زبانم خیلی خوبه.حتی اون موقع میگفت که من میتونم touch stone بخونم.یعنی کتابی که الان دارم میخونم.

دیروز منفی گرفتم چون زیاد فارسی حرف زدم. همین الان با خودم عهد میبندم که دیگه سرِ کلاس فارسی حرف نزنم و انقدر زبانو به کتفم نگیرم.


///باید یه برنامه ریزی برایِ خودم داشته باشم.باید یه برنامه ریزی برای خودم داشته باشم.باید یه برنامه ریزی برای خودم داشته باشم

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۳۵ توسط زِدْ عِِـچْ آرْ …
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان