عاجز

میگه تو میترسی.تو از اون یه غول ساختی و نمی خوای باهاش رو به رو شی. خسته شدم. خسته شدم از بس واسش توضیح دادم چرا نمی خوام اینکارو بکنم.  آهنگی که دارم گوش میدمو بلند تر میکنم. دیگه صدایی نمیاد فقط حرکات دستِ اونه و قطره هایِ اشکی  که از چشام میریزن. 



*من واقعاً واقعاً واقعاً حالم داره از ضعیف بودنم بهم میخوره و متنفرم از اینکه دم به دیقه گریه میکنم. 

+ نوشته شده در جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۱:۴۱ توسط زِدْ عِِـچْ آرْ … | نظر بدهید
khanom ix
۲۴ آذر ۹۶ , ۰۹:۴۱
خیلیا ام آرزوشونه راحت بتونن گریه کنن:(

پاسخ :

تغییر آرزو بدن به نفعشونه 
ما که همش در حال آه و فغانیم به چیزی نرسیدیم که اونا بخوان برسن
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان