هِیتینگ عربی

+معاون مدرسه مون هر صبح که میخوایم بریم سر کلاس میگه برایِ اینکه عاقل و فهیم شید صلوات^-^ تازه بعضی موقعه ها هم که خیلی دیوونه بازی در میاریم میگه اینا همه از سبکیِ مغزه*-*

چهارشنبه یادم رفته بود فلش ببرم زنگ زدم بابام گفتم اون بیاره.زنگ دوم که فلشو آورد بهم بده ما معلم نداشتیم کف کلاس نشسته بودیم داشتیم چشمک بازی میکردیم در عملیات غافل گیرانه ای در کلاس را گشود و منو در حالی که همچو خوک میخندیدم و پاهامو به زمین میکوبیدم مشاهده نمود:| هرچی شرف مرف پیشش داشتم نابود شد.

امروز صبح که بهش سلام کردم گفت سلام قشنگم:| یه لحظه احساس کردم من پریسام اونم مملیه:|یه لعنت به شیطون فرستادم رد شدم.



+هفتۀ پیش جلسۀ مدرسۀ الهه بود مامانم نبود گفت تو برو. بعد جلسه شون رفتم پیشِ معلم کلاس چهارمم منو یادش بود^-^گفتش چقد خانوم شدی*-* اون موقعه ها همیشه میگفت زهرا (من) نصفش زیر زمینه و همیشه در وصفِ من این ضرب المثل و میخوند:فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه.

من کلاس چهارم آبله مرغون گرفتم و تا دمِ مرگ رفتم یه سلام به عزی جون کردم و برگشتم .همزمان با آبله مرغون سرماخوردگی شدید و عفونت گوش هم گرفته بودم بعد دوهفته که اومدم مدرسه،امتحان علوم داشتیم و طبیعتاً من هیچی بلد نبودم.اون روز من کلی زار زدم و اینا بعدش فرداش که میخواست به نمره هایِ بالا جایزه بده به منم جایزه داد و چون با بیماریم جنگیدم و سالم برگشتم به بچه ها گفت که واسم دست بزنن^^.

نتیجه:وی از کودکی برای نمره گریه میکرد!



+فردا دوباره ورزش داریم و مسخره بازیایِ منو نیلوفر شروع میشه.مثلا جلایر میگه که روی خط زمین بسکتبال وایسید و دوییدنو شروع کنید . منو نیلوفر خیلی آروم شروع به قدم زدن میکنیم و دستامونو به حالت دوییدن قرار میدیم.بچه ها یه دور میرن برمیگردن ما هنوز نصف راهم نرفتیم.از اونور جلایر در حالی که سرشو تکون میده و میخنده میگه ببینم کیا آخر ترم دوِ 500 متر میدن و منو نیلوفر جیغ زنان میدوییم.

موقعۀ هندبالم نیلوفر علیپوره من مسلمان و من با پاس های نفوذی متعددم حانیه و نیلوفرو تغذیه میکنم تا دروازۀ آیلین اینارو سولاخ کنن*-*


+ نوشته شده در شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۰۷ توسط زِدْ عِِـچْ آرْ … | نظر بدهید
OVe هستم
۱۱ آذر ۹۶ , ۲۲:۲۵
پدرت از خانه پرتت نکرد بیرون؟! از ارث محروم نشدی؟ :))))))) دخترِ من چنین حرکتِ داغانی کنه و ببینم قطعأ اسمش ر از شناسنامه م خط میزنم [ پفکِ اضافی میخورد ] 
:))))

پاسخ :

نه
تازه بعد اینکه بهش گفتم معلممون هم نیومده بود تشویقم کرد که بیشتر از این کارا انجام بدم:)
{به کبودی زیر چشمش می نگرد}



بیچاره دخترتون🤐
آندرومدا :)
۱۱ آذر ۹۶ , ۲۳:۰۲
ما توی خندیدنامون عم هشتگ تفاهمیم بیبی :) 

پاسخ :


تفاهم فوراور
ازدباج فوراور
کلا فوراور
یک بلاگر
۱۵ آذر ۹۶ , ۲۳:۱۶
*وی از کودکی برای نمره گریه می کرد

:)))))

پاسخ :

حقیقتی تلخ
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
دهخدا گفته که سقف به معنایِ آسمانِ خانه است. در اون صورت اینجا هم میشه آسمون خونهٔ رویاهایِ من. آسمون اینجاهم مثلِ آسمونایِ دیگه بعضی وقتا آفتابیه،بعضی وقتا بادی و بعضی وقتا بارونی و حتی بعضی موقعه هاهم ممکنه رعد و برق بزنه و همه چی نابود شه.هیچی قابل پیشبینی نیست
پیوندها
باز نویسی قالب : عرفــ ــان | دریافت کدهای این قالب : HTML | CSS قدرت گرفته از بیان